نویسنده : رامین طهماسبی راکی - جمعه مورخ 14/08/1395 خورشیدی
کجا آن سواران پیروزبخت
درود و روزگار خوش
در ساعت 31 :2 صبح روز چهارشنبه مورخ 12/08/1395 برادر بزرگواری ( نام محفوظ ) ضمن بازدید از وبلاگ مطلب زیر رو فرستاده بودن که بدون هیچ گونه دخل و تصرف منعکس می گردد :
« سلام آقارامین:
جنابعالی چه اصراری دارین "طهماسب خان "بزرگ رو"طهماس خون"بنامید.درصورتیکه حضرات بهداروند همچون طایفه ما کلانتربودندولی همیشه ازپسوندخان استفاده میکنند.یا حضرات بابادی هم همینطور،خواهشاکمی با اجدادخودتون مهربانترباشید
جوابتون رو لطفابرای من بفرستید »
شماره تلفن همراه محفوظ
==============================================
برارد ارجمند ( نام محفوظ )
درود و سپاس فراوان
از بازدیدتون از وبلاگ و اظهار نظرتون سپاسگزارم .
استحضار دارین که
در طول زمان و در پی رویدادهای گوناگون ، واژگانی از زبونی وارد زبون دیگه از جمله گویش ( زبان ) بختیاری ( 1 ) شده که به این کلمات اصطلاحاً واژههای « قرضی » ، « دخیل » یا « وامواژه » می گن . این وام واژه ها به مرور زمان دچار تغییرات می شن و با سیستم آوایی اون زبون یا گویش از جمله گویش (زبان) بختیاری هماهنگ می شن .
تو دنیای امروزی و با پیشرفت علم و فناوری بیشتر زبونا از زبونای دیگه ، بنا به نیاز و ضرورت ، کلماتی رو وام می گیرن و به ندرت زبونی پیدا می شه که وام گیری واژگانی نداشته باشه . این قرض گیری تو گویش ( زبان ) ما هم صدق می کنه و تو زبان فارسی واژههای زیادی هست که تو طول تاریخ از زبانهای دیگه از جمله انگلیسی ، فرانسوی ، ترکی ، روسی و ... قرض گرفته شده و الانم کاربرد زیاد دارن البته یه تعدادیشون به مرور حذف شدن یا جایگزین پیدا کردن .
بررسی تاریخی زبونا اینطور نشون میده که وامگیری همیشه برای رفع نیاز نبوده ، بلکه گاهی واژهها به یه زبون تحمیل شدن یعنی تو هر مقطع تاریخی، پذیرش واژههای بیگانه نشونه ی ارتباط بین دو زبان یا تسلط یه زبون به زبون دیگه ست .
خان یکی از این واژه هاس
خان ( در قدیم و در اصل خاقان ) یه واژه ی ترکی و مغولیه که به معنای رئیس قوم و به سران قبایل ترک و مغول و بعدها ایرانی و برخی مالکان بزرگ و اربابان که موقعیت خاص قومی داشتن ، گفته می شد .
لقب خان بعد از ورود به گویش ( زبان ) بختیاری دچار همین تغییرات شد و در خیلی جاها تبدیل به « خون » شد .
تغییرات اسامی زیر رو در گویش ( زبان ) بختیاری ببینین :
محمد تقی خان uf0df مَمتقی خون
(نامدار خان uf0df نومدار خون
جعفر قلي خان بهداروند uf0df جعفرقلی خون بهداروند
اسدخان بهداروند ( معروف به اسدخان شیرکُش ) uf0df اسد خون
کلبعلی خان uf0df کلبلی خون
دوست عزیز ؛ اگه از جناب عالی با گویش ( زبان ) بختیاری پرسیده بشه
چه کسی ؟
در صورت تسلط و تکلم به گویش ( زبان ) بختیاری پاسخ می دین : راکی ، ز اولاد طهماس خون و مطمئناً نمی گید : از اولاد طهماسب خان هستم .
آیا جناب عالی در این پرسش و پاسخ به اجداد خود اسائه ادب نمودید ؟
این تغییرات الزاماً به « نامهربانی » ، « بی احترامی » ، « توهین » تعبیر نمی شن و برا تسهیل در کاربرد و گویش اعمال می شه .
اگه دقت کرده باشین بالای وبلاگ نوشته شده « اولاد طهماسب خان ( طهماس خون ) و بنده تو وبلاگ اسم عزیزان رو همه جا هم به زبون فارسی و تو پرانتز با گویش ( زبان ) بختیاری نوشتم و هیچ اصراری بر القای نام ویژه ای نداشته و ندارم و اگه دقت کرده باشین مطالب وبلاگ بدون تعصب نوشته و دلیل اینکه به دو صورت نوشتم تسهیل تو خوندن و همون تغییرات سیستم آواییه شده . مثلاً : آمحمدحسین ( آممسین ) ، آمحمد رحیم ( آ مم رحیم ) ، آفرج الله ( آفرجلا ) ، آمحمدرضا ( آمم رضا ) ، آشکرالله ( آشرگلا ) ، آقدرت ( آقریت ) ، آامام قلی ( آیموم قلی ) ، آنصرالله ( آنصلا ) و ... آیا در این تغییرات سیستم آوایی به کسی جسارت شده ؟ یقیناً خیر .
و اما بعد ...
بدون تردید نیاکان پاک نهاد ما خصوصیات و شاخصه های ارزشمندی داشتن که نامشون موندگار شده و ما مفتخریم که بگیم از نوادگان آن بزرگان و کُندآوران هستیم .
آیا ما هم تونستیم کاری بکنیم که نوادگان ما در آینده به داشتن چنین اجدادی افتخار کنن ؟ و این شعر در مورد ما مصداق داشته باشه و برای آیندگان تداعی کننده بزرگی احتمالی ( ؟ ) ما بشه :
آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود
هم تاج سرم بود، هم بال و پرم بود
هر جا كه ز من نام و نشاني طلبيدند
آوازه ی نامش سند معتبرم بود
برخی از عزیزان نه تنها باعث سرافرازی نام پدران شون نشدن بلکه همچون پسر نوح با بدان بنشتند و خاندان نبوتشان گم شد .
آیا فقط پوشیدن چوقا ، شلوار دبیت ، گیوه و کلاه نمدی و داشتن تفنگ شکاری ( تک تیر ، دو لول و پنج تیر و ... ) نشونه ی بختیاری بودنه ؟
آیا با داشتن ماشین و خونه آنچنانی می شه کسب شهرت و نام موندگار کرد ؟
آیا فقط باید به داشتن چنین اجدادی اکتفا کنیم و گام به جلو برنداریم ؟
آیا ما می تونیم الان به کسی که سالای گذشته در خونه ی پدران یا اجدادمون خدمت می کردن بگیم شما خدمتکار ما هستین ؟
چرا بعضیا واقع بین نیستن ؟
چرا آن دلاوران و نامداران دیگه تکرار نشدن ؟
کجا آن بزرگان با تاج و تخت / کجا آن سواران پیروزبخت
کجا آن خردمند کُندآوران / کجا آن سرافراز و جنگی سران
کجا رفت اینها که گفتم بگوی / تو خود می روی نیز همی پوی پوی
چنین است فرجام گردان سپهر / بخواهد برید از تو یک روز مهر
چنين است کردار گردان سپهر / گهي درد پيش آردت گاه مهر
افسوس و دریغ
پی نویس :
1 – برخی از زبان شناسان معتقدند بختیاری ها دارای زبان نیستند و گویش دارند و بعضی از زبان شناسان اعتقاد دارند که زبان دارند نه گویش .
از لطف جناب عالی و دیگر بازدیدکنندگان گرامی سپاسگزارم .
چشم به راه دریافت نظرات ، انتقادات ، پیشنهادها ، مطالب ارسالی و تکمیلی شما می باشم.
روایتی دیگر از عاشقانه عبده ممد للری ( بخش یک )...ما را در سایت روایتی دیگر از عاشقانه عبده ممد للری ( بخش یک ) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57